الشيخ حسين المظاهري
22
مقايسه اى بين سيستمهاى اقتصادى ( فارسى )
اگر كتابى را مؤلّف آن به خط خود بنويسد بخصوص اگر مؤلف در جامعه شهرت و وجهه هم داشته باشد بسيار ارزشمندتر از آنست كه همان كتاب را كاتبى در همان مدّت بنويسد . حناديده گرفتن مشكلات زمان كار و مشكلات حيثيّتى در كارها : مثلا عملهيى در تابستان در برابر هشت ساعت كار دويست تومان مىگيرد و در زمستان با همان هشت ساعت به يكصد و پنجاه تومان راضى است و حق او نيز بيش از آن نيست . برخى تحصيلكردهها كار ادارى را بر بعضى كارهاى توليدى و توزيعى ترجيح مىدهند و با حقوق كمتر مىسازند و تن به كارهايى كه دون شخصيت خود مىدانند نمىدهند ، در برخى جاها كارهاى توليدى يا توزيعى براى بعضى افراد ناپسند شمرده مىشود و آنان مجبورند كار بيشتر با حقوق كمتر انجام دهند . طاگر ارزش هرچيز مساوى كارى باشد كه روى آن انجام شده لازمهاش آنست كه ارزش كار مساوى با مخارج كارگر باشد ، زيرا ماركس مدّعى است كه ارزش كالا به مقدار كارى است كه انجام شده ، پس ناچار بايد بگويد ارزش خود كار نيز به مقدار چيزى است كه آن را ايجاد كرده است ! و لازمهى اين كلام آنست كه قانون ارزش ماركس يك نظريهى ضد كارگرى است ، و كارگر را ملزم مىسازد كه به قدر قدرت كار كند و به قدر معيشت بگيرد . ىايراد دهم بر قانون ارزش ماركس اين است كه اگر ارزش هر چيز معادل كارى كه روى آن انجام شده باشد بايد گفت ارزش هر چيز معادل مخارجى است كه صرف توليد آن شده و بعيد است كه خود ماركس هم بتواند چنين چيزى را بپذيرد ، زيرا آيا مىتوان گفت ارزش يك انسان معادل با خرجى است كه صرف توليد وى شده است ؟ ! با توضيحاتى كه داده شد به اين نتيجه مىرسيم كه تفسير ماركس از قانون ارزش ناتمام است و نمىتوان ملتزم شد كه علّت ارزش فقط كار